کاغذ سیاهمشق خوشنویس در جنگ
ساعت ۲:۱۱ دقیقه روز چهارشنبه ۵ فروردین ۱۴۰۵ بود که ناگهان صدای یکی دو انفجار، مرا از روی مبل بلند کرد. انگار صدا نزدیک بود. در را باز کردم و به سمت بالکن رفتم؛ دوباره صدای چند انفجار دیگر بلند شد. چند ثانیه بعد، پیراهن و شلوارم شروع به لرزیدن کردند، انگار نسیمی از کنارم گذشته باشد. تا آن لحظه […]
Read more